-
به نام پروردگار سه سال پیش و تقریباً در همین روزها، یعنی احتمالاً در حدود اواخر اردیبهشت ۹۷، در وبلاگ سابقم از تغییراتی که برای وبلاگ در نظر گرفته بودم صحبت کردم. من پیش از آن تاریخ اسم کامل خود را بر سردر وبلاگ نزده بودم و غیر از حمید کسی نمیدانست که من وبلاگ دارم. اما در آن روز خاص، یکی از تصمیماتم این بود که اسم کاملم را بنویسم. در همان موقع مزیت…
-
به نام او چند شب پیش بعد از شیفت ملالآور و سخت سربازی و در آخر شب محسن دنبالم آمد تا با سپهر ساعتی دور هم باشیم. حدود ساعت ۱۱ شب شام خوردیم. بعد محسن ماشین را به سمت دروازه شیراز هدایت کرد، منتها از مسیر تخته پولاد. بعد حدود دویست متری مقربه نوک تیز بابارکنالدین که در شبْ نوری مهتابگونه بر آن تابیده بود پارک کرد تا سپهر از سوپرمارکت خرید کند. سپهر خرید…
-
به نام ایزد یکتا امشب تصمیم گرفتم بعد از گذشت بیش از دو سال، به انتشار متنی دست بزنم که در همان ابتدای شنیدنش قصد پیاده کردن و انتشارش را در وبلاگ قبلیام را داشتم؛ متنی که قرار بود حاوی خلاصهای از آنچه در آن روز از دکتر رنانی شنیدم باشد. علت اینکه من تصمیم به انتشار چنین متنی گرفتم دغدغهی شخصی من یعنی پژوهش بود که هم آن موقع داشتم و هنوز هم دارم.…


