-
به نام او شش ماه پیش مشغول خواندن «ابله» داستایوفسکی بودم. ستودنی بود. ادبیات داستایوفسکی عجیب است: تو را به فکر در مورد یک شخصیت نمیاندازد، بلکه تو را به سفری به گوشه گوشهی تاریک و روشن شخصیتهایش میبرد طوری که به وحشت میافتی و با خود میگویی نکند که اصلاً این افکار و احساسات مال من است و نه شخصیت داستان؟ او طوری مینویسد که وارد خود شخصیت میشوی، نه فقط وارد خود داستان.…
-
امشب که داشتم آیاتی از سورهی زمر را میخواندم، ذهنم متوجه گذر سریع زمان شد. ابتدا خواستم پستی در مورد این قضیه بنویسم، اما بعد از نوشتن چند پاراگراف تصمیم گرفتم در مورد بعضی از سخنرانیهای مذهبی که شنیدهام حرف بزنم؛ کاری که سالها پیش قصد داشتم بکنم و از آن طفره رفتم. سورهی زمر از سورههای مورد علاقهی من است و علت آن هم شنیدن تفسیر آن از زبان آقای اصغر طاهرزاده است، تفسیری…
-
به نام پروردگار وقتی در ظهر آخرین روز تیر ماه ۱۳۹۹ دوستِ پرستارم، مجتبی، بعد از اینکه من از شیفت خسته و کوفته برگشته بودم وارد اتاق شد و گفت: «برات یک خبری دارم» و پشتبندش گفت: «برات یک سرباز جانشین اومده» از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدم. آمدن سرباز جانشین به این معنا بود که من دیگر لازم نبود در اراک بمانم و میتوانستم بقیه خدمتم را در اصفهان بگذرانم. اصلاً باور این خبر…

