شب نوشت

شب نوشت (۱۲۳)

بسم الله

کشورمان را در خطر می‌بینم، اما امیدوارم. نیازی به توضیح نیست. صبر کنیم و ببینیم. والعاقبه للمتقین. خداترس باشیم. 


کمی مضطربم. 

حجم چیزهایی که باید یاد بگیرم و کارهایی که باید بکنم بسیار زیاد است. باید مطالعه‌ی حیوانی بگذارم. با این کار راحت نیستم. از کار با موش لذت نمی‌برم. اصلاً سختم است. و احتمال زیاد باید تنها کار کنم. این خوب نیست. کار حیوانی را معمولاً یک تیم انجام می‌دهد و نه یک نفر. به هر حال، من تحت نظر یک استاد چینی که متفاوت فکر و عمل می‌کند، سختی‌های خاصی را کشیدم، ولی مواهبی هم برایم داشته است.


با تعداد زیادی آدم از ملیت‌های مختلف، به خصوص از چین، تا الان کار کرده‌ام. گروهی که من در آن هستم، عمدتاً چینی هستند. تنها اعضای غیرچینی، من و یک خانم ایتالیایی هستیم. 

ابتدا که وارد گروه شده بودم، فکر می‌کردم که چینی‌ها آدم‌‌هایی نیستند که بشود با آنها ارتباط گرفت. اما بعد از گذشت حدود دو سال، حدوداً با آنها دوست شدم. چیزی که فهمیدم این است که آدم مهربان در بینشان زیاد است، اما به دلایلی سختشان است با بقیه ارتباط گرفتن: اول اینکه انگلیسی اکثرشان ضعیف است. دوم اینکه تقریباً تمام هم‌نسل‌های چینی ما تک فرزند بوده‌اند و این احتمالاً ارتباط گرفتنشان را دچار مشکل کرده. برای ارتباط گرفتن با آنها باید صبر داشت و استمرار. بعد که آدم آشنا می‌شود، می‌بیند که بعضی‌شان، که تعدادشان کم نیست، چقدر مهربان، مودب و دوست‌داشتنی‌اند. 

یک بار باید در خارج از چارچوب شب‌نوشت، در مورد مردم ملل مختلف که دیده‎‌ام بنویسم. بدی شب‌نوشت این است که نمی‌دانم در مورد چیزی نوشته‌ام یا نه. موضوع‌بندی ندارد و درهم برهم است. 


نمونه‌ای بنویسم از اینکه ذهنم چگونه چیزها را به هم ربط می‌دهد. کلی می‌نویسم و نه تخصصی:

مثلاً می‌بینم در بعضی سلول‌های ایمنی، آنزیم خاصی وجود دارد. بعد می‌پرسم آن آنزیم چگونه کار می‌کرد؟ بعد وارد بعد بیوشیمی و شیمی آلی آن می‌شوم. بعد وارد جنبه‌های دیگر. از این نظر که دارد دانشم بسط پیدا می‌کند و آنچه در دوران دانشجویی خوانده بودم مرور می‌شود خوب است، اما از نظر زمانی، اصلاً کارآمد نیست. مقطع دکترا، مقطعی است که باید تمامش کرد. باکیفیت عالی تمام کردنش اصلاً در اولویت نیست. صرفِ تمام کردنش اهمیت دارد. تقریباً هیچ PhD ای بدون دستاورد نیست. من هم بسیار در حین آن یاد گرفته‌ام، اما باز حس می‌کنم کافی نیست. با این حال، باید تمامش کنم به لطف خدا. 


تعطیلات آخر سال میلادی است. 

تجارب جالبی کسب کردم. به خانه‎‌ی یکی از دوستانم در شهری دیگر رفتم و با افراد جدیدی آشنا شدم. در برگشت، با یک زوج مراکشی-تونسی آشنا شدم. کلی با هم صحبت کردیم. دوست دارم بعضی از کشورهای آفریقا را ببینم. احتمالاً نشود مراکش بروم اما شاید بشود تونس را دید. البته هزینه‌بر است، چون پروازهای کمتری دارد. 

شب خوش. 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا